خطر بي تشكيلاتي از تشكيلات بيشتر است
تمام دستورات قرآن، تشكيلاتي است. همين نمازجماعتي كه ما مسلمان ها مي خوانيم، تمرين يك نوع تشكل است. اگر گروهها بر اين چند چيزي كه مي گويم بنا بگذارند، وحدت به خطر نخواهد افتاد

اينكه استعدادها را چگونه بايد شناخت و بعد از شناختن چگونه بايد پرورش داد، مسأله ي اساسي و مهم هر جامعه است. در جامعه اي كه استعداد انسانها به هدر برود و به جاي پيداكردن راه باز و شكوفايي، همواره به سد و مانع شكفتگي برخورد كنند، در جامعه اي كه صاحبان ارزشها واستعدادها به جاي تشويق شدن همواره عقب رانده شوند، در جامعه اي كه انسان به جاي حركت در خط انسان ترشدن و رشدكردن، به سوي خطوط انحرافي و تملق و چاپلوسي و جلب نظر افراد يا گروههاي معين كشانده شوند، نمي توان اميدوار بود كه استعدادها بارور شوند. كشف استعدادها در يك جامعه و ميدان شكفتگي دادن به استعدادهاي آن جامعه راهي دارد كه بشريت آن را در طول تاريخ زندگي خود تجربه كرده است... ولي مسلماً كساني كه امروز و ديروز يكديگر را يافته اند و هركدام داراي انديشه و طرز فكر مخصوص به خود هستند نمي توانند به آساني در يك مجموعه ي هماهنگ منسجم به وجود آيند. بنابراين در اين مرحله از جامعه ما اين سئوال مطرح مي شود كه ما از چه راهي مي توانيم، قبلاً يك دوره آمادگي براي هم فكري، همكاري و همشناسي و هم ارزي به وجود آوريم كه در آن يكديگر را درست ارزيابي كنيم؟ پاسخ ما به اين سئوال اين است كه فقط از راه تشكيلات و تشكل خواهيم توانست چنين محيطي را به وجود آوريم. ما به يك تشكيلاتِ نيرومندِ هماهنگِ خلاقِ منسجم كه در آن استعدادها همديگر را بيابند، نيازمنديم. ما به محيطي كه محل تلاقي استعدادها و محل شناسايي متقابل استعدادها باشد و استعدادها در آنجا زمينه اي براي شكوفايي پيدا كنند و به محيطي مناسب براي همكاري و هماهنگي احتياج داريم... جامعه ي ما در اين مرحله كه مي خواهد انقلابش پيش برود سخت به تشكل نيازمند است... و خطر تشكيلات از بي تشكيلاتي براي وحدت جامعه كمتر است. البته با وجود تشكل دغدغه ي ما از بين نمي رود، بالاخره اگر قرار باشد بساط حزب بازي و گروه گرايي و انحصارطلبي در جامعه ي ما گسترده شود مسلماً وحدت در خطر خواهد بود و اين يك واقعيت است پس بايد چه كرد؟ ما در اين زمينه در اسلام و قرآن تعليم زيبايي داريم و آن اين است كه مي فرمايد: اي مؤمنان! اي تك تك زنان و مردان باايمان! اي مجموعه هاي به وجودآمده از مردان و زنان باايمان! راه اسلام، راه مسابقه در خيرات است. مسابقه بگذاريد در خودساختن و محيط ساختن و الگويي مطلوب تر و اسلامي ترشدن. گروه گروه باشيد، اما در يك مسابقه ي مثبت، نه در يك مسابقه ي تخريبي منفي. رمز كار در اينجاست و اين را بايد درست كرد. تبليغات ضدتشكل و ضدتحزب و ضدسازمان يافتگي، حتي اگر از زبان و قلم چهره هاي مطلوب و محبوب اسلامي ديده و شنيده شود عملاً در خط بهره مندشدن و منافع كساني است كه مي خواهند خود متشكل باشند و ما متفرق! برادران و خواهران! بدون تشكيلات حركت كردن را نپسنديد. كه در چنين صورتي، روز پيشيماني در برابرمان قرار خواهد گرفت. روزي كه به اشتباه خود پي ببريم. مي دانيد كه يك گروه 500 نفري متشكل مي توانند يك جمعيت 500 نفري بي تشكل را از پاي درآورند؟! و اين روشن است. و نيز نگوييد كه احزاب و تحزب ها با منطق قرآن سازگار نيست. كدام منطق قرآن؟! تمام دستورات قرآن، تشكيلاتي است. همين نمازجماعتي كه ما مسلمان ها مي خوانيم، تمرين يك نوع تشكل است. اگر گروهها بر اين چند چيزي كه مي گويم بنا بگذارند، وحدت به خطر نخواهد افتاد: 1- تشكيلات ما بايد بر اساس صداقت باشد و نه ريا و تظاهر و مردم فريبي كه از بدترين آفت هاي اجتماعي است. 2- مسابقه ي گروه هاي متعدد ما بايد در راه خيرات و نيكي ها و سازندگي ها باشد و نه مسابقه ي طرد و تخريب. 3- اين گروه ها وقتي ديدند خطوط اصلي مشتركي دارند، بايد هرچه سريعتر در يك جبهه ي گسترده تر با رهبري موردقبول گردهم آيند تا تواني بزرگتر به وجود آورند. 4- گروه ها بايد قانون اساسي را زمينه ي اصلي حركت و همكاري و هماهنگي خود قرار دهند. ما از همان اوايل حضور در مبارزه ها به ضرورت تشكل پي برده ايم. خوب يادم مي آيد كه در مبارزه ي ملي و نهضت ملي مردم ايران در سال هاي 1329 تا 1332 مردم ما به آن دو نوع رهبري ديني و سياسي با ايمان و اعتقاد داشتند. اگر بخواهيم هيچ حقي را زير پا نگذاريم بايد بگوييم در آن موقع ملت ما هم با اعتقاد و اعتماد به رهبري روحانيت مبارز ـ كه در آن زمان چهره ي برجسته و پيشگامش مرحوم آيتالله كاشاني بود ـ وارد معركه شدند و هم به اعتبار و اعتقاد و اعتمادي كه به يك چهره ي سياسي و پرسابقه يعني دكتر مصدق داشتند. واقعيت اين است كه در آن موقع رهبري مشترك بود ميان اين دو. ما در همان موقع پس از كودتاي ننگين 28 مرداد سال 1332 در گروه هاي مختلف به جمع بندي و تجزيه و تحليل حوادث پرداختيم و اين جمع بندي ها در چند مورد به اين نتيجه رسيديم كه حتي مرحوم مصدق از همكاري يك مجموعه ي متشكل، سازمان يافته و خط دار محروم بود. نه تنها او بلكه مرحوم آيتالله كاشاني و روحانيتي كه وارد معركه شده بودند نيز داراي تشكل كافي و مؤثر نبودند. مرحوم مصدق هم فاقد يك چنين ياران و همكاران متشكلي بود. به همين جهت پيروزي هاي به دست آمده از مبارزات دليرانه و فداكارانه ي مردم از طرف گروه هاي متشكل ديگري كه خط داشتند مورد تهديد قرار گرفت. ما از همان موقع اين تجربه را اندوختيم كه يك نهضت و انقلاب با حضور همگاني ، ناس، عامه، خلق و توده به سمت درهم شكستن نيروي دشمن جلو مي رود و احياناً وقتي از رهبري واحد، آگاه، شجاع و قاطع برخوردار باشد به پيروزيهاي ارزنده اي هم دست مييابد. اما نگهداري اين پيروزي در خط اصيل مبارزه، به خصوص پس از پيروزشدن و مسئوليتها را برعهده گرفتن، شرطش اين است كه نيروي سازمان يافته و متشكل داراي مواضع مشخص و روشن و قطعي و برنامه هاي متناسب با نيازها، مسئوليت را به عهده بگيرد و اين نيروهاي متشكل نيرويي باشد كه متكي به همان مردم باشد. همان هايي كه مبارزه كردند. اين تجربه اي بود كه در بررسي حوادث همين آب وخاك و همين شما مردم به دست آورديم. * منبع: عملكرد يكساله ي حزب جمهوري اسلامي، گفتار شماره 13، چاپ اول، 15/2/1359


ارسال نظر
برای ارسال نظر ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.